بديع الزمان فروزانفر

808

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

ضعف مريدان از تحمل حالت مولانا و يا توجه آنها بامور مادى بوده است . مقصود مولانا ، از سايه‌ى خار اثر آن بر روى دست و دشوارى يافتن و بيرون كشيدن آن تواند بود ، مفاد اين تمثيل ، صعوبت ادراك امراض روحانى و معالجه‌ى آنهاست ، توجيهى كه بعضى از شارحان مثنوى كرده و ضمير « سايه‌ش » را به لقمان راجع گرفته‌اند بىگمان از ذوق سليم بدور است . ذكر لقمه و لقمان درين بيت نيز ديده مىشود : هر كه از وى خرقه پوشد بر كشد خرقه‌ى فلك * هر كه از وى لقمه يابد حكمتش لقمان كند ديوان ، ب 7650 اشتر آمد اين وجود خار خوار * مصطفى زادى بر اين اشتر سوار اشترا تنگ گلى بر پشت تست * كز نسيمش در تو صد گلزار رست ميل تو سوى مغيلان است و ريگ * تا چه گل چينى ز خار مرده ريگ اى بگشته زين طلب از كو به كو * چند گويى كين گلستان كو و كو پيش از آن كين خار پا بيرون كنى * چشم تاريك است جولان چون كنى آدمى كاو مىنگنجد در جهان * در سر خارى همىگردد نهان وجود : شخص و قالب جسمانى ، بدن : زهى بحر بخشايش و كان جود * كه مستظهرند از وجودت وجود بوستان سعدى ، ص 9 نظر آوردم و بردم كه وجودى به تو ماند * همه اسمند و تو جسمى همه جسمند و تو جانى غزليات سعدى ، ص 347